تحلیل امنیتی آموزش نوین و جامعه‌سازی زیرپوستی بهائیت از عبدالبهاء تا بیت‌العدل

بررسی تاریخچه آموزش نوین و گفتمان غیر‌دینی در آیین بهائی از زمان عبدالبهاء، اهداف بیت‌العدل اعظم در پیام‌های ادواری، و نقش کرسی مطالعات بهائیت در دانشگاه عبری اورشلیم در تقویت نفوذ نرم و جامعه‌سازی بهایی به‌صورت زیرپوستی

 0
تحلیل امنیتی آموزش نوین و جامعه‌سازی زیرپوستی بهائیت از عبدالبهاء تا بیت‌العدل
تحلیل امنیتی آموزش نوین و جامعه‌سازی زیرپوستی بهائیت از عبدالبهاء تا بیت‌العدل/bahaifact.com

یکی از نقاط تمرکز پنهان و راهبردی رژیم صهیونیستی برای استفاده از بهائیت در عرصه‌های فرهنگی، آموزشی و شناختی ،«کرسی های مطالعات بهائیت» در اورشلیم و نقاط دیگر جهان است. این موضوع وقتی در کنار تاریخچه گسترش آموزش نوین و گفتمان غیر‌دینی در جریان بهائیت از زمان عبدالبهاء تا امروز قرار می‌گیرد، تصویر روشنی از یک پروژه بلندمدت «جامعه‌سازی» و «نفوذ نرم» در ذهن و فرهنگ مردم، نه تنها در مناطق خاص، بلکه در کشورهای هدف از جمله ایران، به دست می‌دهد.

آموزش نوین و گفتمان غیر‌دینی در بهائیت عملاً از دوران عبدالبهاء (فرزند و جانشین بهاءالله) آغاز شد. او پس از مرگ بهاءالله در سال ۱۸۹۲ میلادی تا زمان وفاتش در ۱۹۲۱، با استفاده از فضای نسبتاً باز جهانی، از جمله مهاجرت به غرب و ارتباط با جریان‌های فکری مدرن، شیوه‌ای را به کار گرفت که می‌توان آن را «گفتمان سکولارِ دینی» نامید. عبدالبهاء در سخنرانی‌ها و مکاتباتش در اروپا و آمریکا، به جای تمرکز بر آموزه‌های صرفاً مذهبی و وحیانی بهائیت، مضامینی چون صلح عمومی، آموزش برای زنان، برابری نژادها، زبان مشترک جهانی، و اصلاح اجتماعی را مورد تأکید قرار داد. این تغییر لحن یک نقطه عطف بود: بهائیت دیگر صرفاً به عنوان یک دین جدید تبلیغ نمی‌شد، بلکه خود را به شکل یک «جنبش پیشرو اجتماعی» معرفی می‌کرد. این روش همسو با گفتمان نوگرای آن زمان غرب بود و بهائی‌ها را در میان روشنفکران و محافل دانشگاهی پذیرش‌پذیرتر می‌کرد، ضمن آنکه از نگاه امنیتی، این تغییر به آنان امکان می‌داد در جوامع بسته یا مذهبی، با عنوان فعالیت‌های بشردوستانه و مدنی، پایگاه‌گیری کنند.

در واقع عبدالبهاء با بهره‌گیری از مفاهیم جهانی‌پسند که در ذات خود غیرمذهبی یا فرامذهبی جلوه می‌کرد، بهائیت را در مسیر یک گفتمان نرم هدایت کرد که نه از درِ تقابل صریح با ادیان موجود وارد می‌شد، نه خود را صرفاً یک نظام اعتقادی سنتی معرفی می‌کرد. این امر سبب شد که آموزش نوین، یعنی ایجاد مدارس مختلط، تشویق به یادگیری علوم جدید و آموزش زبان‌های خارجی، در دستورکار قرار گیرد. چنین سیاستی علاوه بر پاسخ به نیاز جوامع مدرن، مستقیماً به انتقال و تزریق آموزه‌های بهائی به نسل‌های جوان منجر می‌شد، آن هم در لفافه محتوای آموزشی‌، فرهنگی و گفتمان توسعه.

پس از عبدالبهاء، در دوران شوقی افندی (۱۹۲۱–۱۹۵۷) بنا به مقتضیات زمان، رویکرد «جامعه‌سازی» منظم‌تر شد و شبکه‌های بهائی بین‌المللی تقویت گردید. شوقی افندی با مهندسی یک ساختار اداریِ غیرمتمرکز ولی مرتبط با مرکز جهانی (حیفا)، روند تربیت نیروهای آموزش‌دیده جهت مدیریت فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی را سرعت بخشید. از نظر امنیتی، این شبکه نه فقط کارکرد مذهبی داشت، بلکه بستری برای شناسایی، ارتباط و نفوذ در جوامع مختلف فراهم آورد. در همین دوره، استفاده از زبان‌ها و رسانه‌های محلی برای امضای فرهنگی و ایجاد درک مشترک میان غیر‌بهائیان آغاز شد.

با تشکیل «بیت‌العدل اعظم» در ۱۹۶۳ میلادی که به عنوان بالاترین مرجع تصمیم‌گیری در آیین بهائی عمل می‌کند، رویکرد جامعه‌سازی به شکل رسمی و برنامه‌ریزی‌شده ادامه یافت. بیت‌العدل در پیام‌ها و بیانیه‌هایش در چند دهه اخیر، مراحل مختلفی را برای ساخت جوامع بهائی نشان داده است؛ این مراحل در ظاهر رنگ و بوی توسعه اجتماعی دارند ولی در بطن، فرآیند تغییر ذهنیت عمومی را پیش می‌برند. محتواهای پیام‌ها به شکلی طراحی شده‌اند که آموزه‌های بهائی را به صورت «ارزش‌های اجتماعی جهان‌شمول» عرضه کنند، تا پذیرش آن برای همه آسان‌تر باشد. برای نمونه، مفاهیمی چون یکپارچگی بشریت، برابری جنسیتی، اهمیت تعلیم و تربیت، عبادت به صورت گروهی و فعالیت‌های «خدمت به اجتماع» در پیام‌ها تکرار می‌شوند. این مضامین عملاً مسئولیت فرد را از تعبد صرف به برنامه‌ریزی اجتماعی تغییر می‌دهند، و به مرور مفهوم «دیندار بودن» در قالبی که بیت‌العدل تعریف می‌کند، به جای معیارهای سنتی جایگزین می‌شود.

از منظر امنیتی، این استراتژی به بیت‌العدل امکان می‌دهد که بدون طرح مستقیم آموزه‌های اعتقادی خاص، لایه‌های فرهنگی و ارزشی جامعه‌ها را تغییر دهد. بیت‌العدل عملاً به یک مرکز فکر (Think Tank) تبدیل شده که با استفاده از پیام‌های دوره‌ای، روند تغییرات اجتماعی را در جوامع هدف رصد و هدایت می‌کند، و شبکه‌های زیرمجموعه در کشورهای مختلف، این خطوط کلی را با توجه به شرایط بومی، در قالب برنامه‌های آموزشی، هنری، اجتماعی و حتی اقتصادی اجرا می‌نمایند. مرکز جهانی در حیفا نیز با در اختیار داشتن بودجه‌های قابل توجه و ارتباطات بین‌المللی، از دانشگاه‌ها، مراکز علمی، و رسانه‌ها استفاده می‌کند تا یک زیرساخت فکری را برای پذیرش و اشاعه بین‌المللی این ارزش‌ها فراهم آورد.

کرسی مطالعات بهائیت در دانشگاه عبری اورشلیم که متن شما بدان اشاره دارد، نمونه بارز استفاده از نهادهای علمی برای تقویت شناخت و ترویج این گفتمان است. این کرسی نه تنها به مطالعه و آموزش آیین بهائی می‌پردازد، بلکه با برگزاری دوره‌های شناخت بهائیت، خوانش متون، و حتی آموزش زبان فارسی، از سوی یک دانشگاه اسرائیلی، دو هدف اصلی را دنبال می‌کند: نخست، تربیت متخصصان و پژوهشگران غیرایرانی که به زبان و فرهنگ هدف مسلط باشند تا بتوانند بهائیت را در بستر ایرانی و شیعی معرفی و معمولاً باز‌خوانی کنند؛ دوم، ایجاد پیوند علمی و فرهنگی میان مراکز آکادمیک اسرائیل و شبکه‌های جهانی بهائیت، به نحوی که دانش و ادبیات تولید شده، قابل استفاده در سیاست‌گذاری‌های فرهنگی و امنیتی رژیم صهیونیستی باشد.

این پیوند آشکارا در چارچوب راهبردهای رژیم صهیونیستی قابل توضیح است: شناخت دقیق بهائیت و ترویج آن به‌عنوان ابزاری برای مقابله ایدئولوژیک با اسلام شیعی و به‌ویژه با ایران، همسویی با سیاست «جنگ نرم» علیه ارزش‌ها و باورهای مذهبی غالب، و ایجاد گرایش‌های فرهنگی و اجتماعی موازی در میان مردم که با گذشت زمان، ذهنیت‌ها را تغییر دهد. به بیان دیگر، رویکرد بیت‌العدل و مرکز جهانی نه بر پایه رویارویی مستقیم و تقابل آشکار، بلکه بر بنیاد نفوذ زیرپوستی و «عادی‌سازی» آموزه‌های بهائی در قالب فعالیت‌های غیر‌دینی و اجتماعی است. این عادی‌سازی در پیام‌های بیت‌العدل با دقت زبانی بالایی انجام می‌شود؛ اصطلاحات و مفاهیم به شکلی انتخاب می‌شوند که حتی مخاطب غیر‌بهائی بتواند خود را با آن‌ها همسو ببیند، و با تکرار و حضور در فضاهای آموزشی، این مفاهیم به بخشی از ذهنیت روزمره افراد تبدیل می‌شوند.

در نگاه کلان امنیتی، این روش یک فرایند طولانی‌مدت «مهندسی فرهنگی» است که در مراحل ابتدایی به سختی قابل شناسایی برای دستگاه‌های نظارتی یا حتی عامه مردم است. چون وارد حوزه‌های «بی‌خطر» و حتی «مطلوب» جوامع می‌شود: آموزش کودکان، فعالیت‌های محیط‌زیستی، برنامه‌های هنری، فعالیت‌های ورزشی و کار داوطلبانه. این فضاها از نظر امنیتی حساس هستند زیرا تبدیل به محل پذیرش غیر‌انتقادی ارزش‌هایی می‌شوند که منشأ اعتقادی خاص دارند ولی به صورت عمومی بیان نمی‌شوند. در نهایت، با گذشت زمان و تثبیت این ارزش‌ها، تغییر هنجارهای اجتماعی و حذف تدریجی مقاومت فرهنگی علیه آموزه‌های بهائی اتفاق می‌افتد، و جامعه ناخواسته در چارچوب فکری مطلوب بیت‌العدل و حامیان بین‌المللی آن قرار می‌گیرد.

به همین دلیل، کرسی‌های دانشگاهی مانند نمونه اورشلیم نه فقط یک واحد علمی، بلکه یک بازوی فعال «قدرت نرم» و پشتیبانی فکری-تحلیلی برای راهبردهای بزرگ‌تر هستند. چنین مراکزی زیرساخت لازم برای تولید ادبیات، آموزش کادرها، و بهره‌برداری از داده‌های فرهنگی و تاریخی را فراهم می‌کنند، و تولیدات آن‌ها می‌تواند مستقیم یا غیرمستقیم به شبکه‌های بهائی سراسر جهان برسد. از این زاویه، استمرار آموزش نوین و گفتمان غیر‌دینی که از زمان عبدالبهاء شروع شد، در مقیاس امروزی، با همکاری مراکز آکادمیک و سازمان‌های بین‌المللی، به یک پروژه بسیار پیچیده و چندلایه تبدیل شده که هدف غایی آن «بهائی‌سازی زیرپوستی ذهن و فرهنگ جامعه» است. این هدف از طریق ترکیب آموزش، فعالیت اجتماعی، و بازتولید مفاهیم با اتیکت عام‌پسند انجام می‌شود، و بیت‌العدل با استفاده از پیام‌های ادواری خود، این فرآیند را هدایت و هماهنگ می‌کند تا در بازه‌های مختلف زمانی، تطابق با شرایط محلی حفظ شود و مقاومت‌ها به حداقل برسد.

این تحلیل نشان می‌دهد که برای فهم و مقابله با چنین پروژه‌ای، صرف شناخت جنبه اعتقادی بهائیت کافی نیست؛ لازم است شبکه ارتباطی، منابع مالی، پیوندهای علمی-آکادمیک، و سازوکارهای تولید و توزیع پیام‌ها بررسی شود تا ابعاد امنیتی آن به‌طور کامل آشکار گردد.

واکنش شما به این مطلب

خوب خوب 0
بد بد 0
احساسات احساسات 0
جالب جالب 0
عصبانی عصبانی 0
ناراحت ناراحت 0
هیجان انگیز هیجان انگیز 0