تصویب تعطیلی رادیو ارتش اسرائیل؛ مدعی تنها دموکراسی خاورمیانه
تصمیم کابینه نتانیاهو برای تعطیلی رادیو ارتش اسرائیل، پرسشهای جدی درباره نسبت امنیت، آزادی بیان و ادعای دموکراسی در این رژیم ایجاد کرده است. این تحلیل، ابعاد سیاسی، امنیتی و ضددموکراتیک این تصمیم را بررسی میکند
تصویب تعطیلی رادیو ارتش اسرائیل در میانه جنگ و در آستانه یک سال انتخاباتی، فراتر از یک تصمیم اداری یا رسانهای است. این اقدام، شکاف عمیق میان ادعای «تنها دموکراسی خاورمیانه» و واقعیتهای امنیتیـسیاسی حاکم بر ساختار قدرت در اسرائیل را آشکار میکند؛ جایی که امنیت، به ابزاری برای مهار رسانه، حذف صداهای ناهمسو و یکدستسازی روایت رسمی تبدیل شده است
طرح «تعطیلی تاریخی رادیو ارتش» در ظاهر، بهعنوان یک اصلاح نهادی و گامی بهسوی «نرمالسازی دموکراتیک» ارائه میشود، اما در بستر واقعی سیاست اسرائیل، نشانهی معکوسی دارد. رادیو ارتش نه یک رسانهی مستقل کلاسیک، بلکه یکی از معدود فضاهای نیمهعمومی در دل ساختار امنیتی است که امکان اصطکاک محدود میان روایت رسمی ارتش و جامعه را فراهم میکرد. حذف چنین نهادی در شرایط جنگی و انتخاباتی، بیش از آنکه نشانهی بلوغ دموکراتیک باشد، به معنای انقباض فضای گفتار عمومی و یکدستسازی روایت امنیتی است؛ الگویی که با دولتهای در حال لغزش بهسوی اقتدارگرایی همخوانی دارد.
در بخش «عدم تناسب با دموکراسی اسرائیل»، استدلال نتانیاهو از نظر نظری معکوس است. در دموکراسیهای لیبرال، مسئله وجود یا عدم وجود رسانهی وابسته به ارتش نیست، بلکه میزان تحمل نظام سیاسی نسبت به نقد نهادهای مسلح است. مشکل واقعی کابینه نه «نظامیبودن» رادیو، بلکه این واقعیت است که همین رسانهی نظامی، گاهی روایت رسمی ارتش و دولت را به چالش میکشید. مقایسه با کره شمالی، یک فریب بلاغی آشناست: حذف یک نهاد منتقد با ادعای فاصله گرفتن از مدلهای تمامیتخواه، در حالی که نتیجه عملی آن تمرکز بیشتر قدرت ارتباطی در دست دولت است. این منطق، دقیقاً از درون گفتمان امنیتی اقتدارگرا بیرون میآید، نه دموکراسی.
اظهار اسرائیل کاتز که فعالیت رادیو را «ناهنجاری دموکراتیک» میخواند، لایهی مهمتری از تناقض را آشکار میکند. مشکل از نظر او نه وابستگی نهادی، بلکه «ایجاد بستر انتقاد از ارتش» است. این جمله بهروشنی نشان میدهد که معیار دموکراسی، نه آزادی بیان، بلکه مصونیت نهاد نظامی از نقد تعریف شده است. چنین تلقیای، دموکراسی را به یک پوستهی انتخاباتی تقلیل میدهد و هستهی آن—پاسخگویی قدرت مسلح—را حذف میکند. این دقیقاً همان الگوی ضددموکراتیکی است که در دولتهای امنیتمحور دیده میشود: ارتش بهمثابه حوزهای مقدس، خارج از نظارت رسانهای.
بند مربوط به «لزوم بسیج نیروها برای جنگ» اهمیت امنیتی ماجرا را عریانتر میکند. دستور «زمین گذاشتن قلم و برداشتن سلاح» نه صرفاً یک تصمیم اداری، بلکه یک بیانیه ایدئولوژیک است. در اینجا حکومت بهصراحت میگوید که در شرایط جنگی، کنش ارتباطی، تفکر انتقادی و خبرنگاری، فعالیتهای زائد و حتی مضر تلقی میشوند. این نگاه، تعریف کلاسیک دولتهای آپارت امنیتی است که جنگ را بهانهای برای تعلیق نقشهای مدنی میکنند. در چنین چارچوبی، خبرنگار نه ناظر قدرت، بلکه سرباز مطیع قدرت است؛ و این با هر تعریف معتبری از دموکراسی در تضاد است.
استناد به مسئله شبات و تعطیلات مذهبی، پوششی فرهنگی–هویتی بر تصمیمی اساساً سیاسی و امنیتی است. این استدلال نشان میدهد که دولت نتانیاهو چگونه ائتلاف ایدئولوژی مذهبی و منطق امنیتی را برای مهار نهادهای مزاحم به کار میگیرد. مشکل واقعی نه کار در روز شنبه، بلکه استمرار تولید روایتهای ناهمسو در همهی روزهای هفته است. دین در اینجا ابزار مشروعیتبخشی به حذف یک رسانه میشود، نه دغدغهای واقعی درباره نظم دینی ارتش.
اتهام «چپگرایی» رادیو ارتش و تأثیرگذاری آن بر افکار عمومی، کلید فهم ضددموکراتیک تصمیم است. وقتی رسانهای بهخاطر گرایش فکری یا مواضع انتقادیاش منحل میشود—آن هم توسط قدرت اجرایی—ما با مهندسی فضای سیاسی مواجهایم، نه اصلاح نهادی. سخنان شیکلی درباره «تشویق مخالفت با جنگ» عملاً جرمانگاری dissent است؛ یعنی تبدیل مخالفت سیاسی مشروع به تهدید امنیت ملی. این دقیقاً همان نقطهای است که دموکراسی به نام امنیت، خود را تعطیل میکند.
اشاره بنی گانتز به زمانبندی انتخاباتی تصمیم، بُعد خطرناکتری را برجسته میکند. حذف رسانهای که بخشی از افکار عمومی طبقه متوسط، نظامیان سابق و نخبگان را نمایندگی میکرد، در آستانه انتخابات، نشانهی مدیریت از بالا بر میدان رقابت سیاسی است. این تصمیم نه بیطرفانه، بلکه بخشی از نبرد دولت با نهادهای واسط—رسانهها، دادگاهها و بوروکراسی حرفهای—است؛ نبردی که ستون مشترک همه دولتهای در حال رادیکالشدن اقتدارگراست.
مخالفت مشاور حقوقی کابینه اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد حتی در درون ساختار رسمی هم این تصمیم فاقد توجیه حرفهای تلقی میشود. وقتی بالاترین مرجع حقوقی دولت از «تضعیف رسانهها و آزادی بیان» سخن میگوید، عملاً اعلام میکند که این تصمیم، امنیتیسازی سیاست بهجای سیاستگذاری امنیتی است. واکنش کارکنان رادیو نیز پرده از تناقض مرکزی برمیدارد: رسانهای که در جنگ نقش عملی و اطلاعاتی داشته، دقیقاً بهدلیل همین نقش، حذف میشود—زیرا کنترلی کاملپذیر نیست.
گزارش کمیته تخصصی که گزینههای جایگزین مانند خصوصیسازی را مطرح کرده بود، ادعای «اضطرار» را بیاعتبار میکند. وقتی گزینههای کمهزینهتر و کمتنشتر کنار گذاشته میشوند، روشن است که هدف، صرفهجویی یا کارآمدی نیست، بلکه حذف یک صدا است. اینکه ۸۷ درصد بودجه از تبلیغات تأمین میشود، حتی نشان میدهد رادیو وابستگی مالی سنگینی به دولت نداشته؛ و همین، آن را برای یک دولت متمرکز و امنیتی خطرناکتر میکرد.
در نهایت، برنامهریزی دقیق زمانی برای تعطیلی، آن هم در بستر جنگ و انتخابات، نشان میدهد که این تصمیم یک اقدام شتابزده نیست، بلکه بخشی از یک روند بلندمدت است: تبدیل دموکراسی اسرائیلی از نظامی با اصطکاک نهادی، به نظمی امنیتمحور با روایت واحد. در چنین نظمی، رسانه نه ناظر قدرت، بلکه بازوی آن است؛ و هر صدایی که این معادله را برهم بزند، به نام امنیت یا ارزشها حذف میشود.
جمعبندی امنیتی روشن است: تعطیلی رادیو ارتش، نه نشانهی اعتماد به دموکراسی، بلکه نشانهی هراس قدرت از جامعه، از روایتهای ناهمسو، و از شکاف در اجماع جنگی است. این تصمیم بیش از هر چیز، تناقض بنیادین ادعای «تنها دموکراسی خاورمیانه» را برملا میکند.
واکنش شما به این مطلب
خوب
0
بد
0
احساسات
0
جالب
0
عصبانی
0
ناراحت
0
هیجان انگیز
0