ائتلاف دو جریان امنیتی کومله و بهائیت
تبیین همکاری کومله با تشکیلات بهایی و سازوکار امنیتی ائتلاف بهائیت و کومله بهعنوان شبکهای دووجهی؛ ترکیب جنگ نرم فرقهای و قومگرایی مسلح برای تضعیف امنیت ملی، هویت دینی و وحدت اجتماعی ایران
بیانیه اخیر کومله در حمایت از فرقه بهائیت و تکرار عبارت «نسلکشی آرام» نهتنها یک موضعگیری انسانی نیست، بلکه بهمنزله الگوی جدیدی از جنگ چندلایه علیه امنیت ملی ایران است. این پژوهش با تکیه بر نظریه امنیتیسازی «باری بوزان» نشان میدهد که ائتلاف مصلحتی دو جریان ظاهراً متضاد ــ بهائیت بهعنوان شبکه نرم فرقهای و کومله بهعنوان سازمان خشن قومگرا ــ محصول یک استراتژی واحد برای بیثباتسازی سیاسی و هویتی جمهوری اسلامی ایران است. در این تحلیل، بیانیه کومله مصداقی از Propaganda by Moral Absolutism تلقی شده است؛ جایی که زبان اخلاق جهانی و حقوق بشر، به ابزار تبلیغاتی برای مشروعیتبخشی به فرقه سیاسی بهائیت و بازنمایی دولت ایران به عنوان «عامل سرکوب» تبدیل میشود.
تحلیل بیانیه « بهائیان ایران: قربانیان یک نسلکشی آرام»
در کنار داده ها این تحلیل در چارچوب نظری «امنیتیسازی باری بوزان» انجام شده و هدف آن تبیین ماهیت، انگیزه و ساختار ائتلاف مصلحتی دو جریان ظاهراً متضاد در عین حال امنیتی یعنی ، بهائیت و کومله، علیه امنیت ملی و تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران است. در این تحلیل، فرقهسازی شناختی و قومگرایی مسلح به گفتمان حقوق بشری، دو وجه از یک جنگ شناختی واحدی هستند که در سطح جامعه و نظام هویتی ایران عمل میکنند.
بیانیه کومله نمونهای کلاسیک از Propaganda by Moral Absolutism است؛ یعنی تبلیغ ایدئولوژیک از طریق ارزشهای مطلق اخلاقی بدون اجازهی تردید یا تفکیک منطقی؛ که مخالفان را بهصورت ضمنی «همدست جنایتکاران» معرفی میکند وهیچ مرز مفهومی میان حمایت از حقوق بشر و مشروعیت سیاسی بهائیت ترسیم نمیشود؛ بنابراین، مخاطب در دام همپوشانی هویتی می افتد: اگر از بهائیان دفاع نکنی، ضد آزادی و حقوق بشر هستی.
در متن بیانیه، کومله با بهکارگیری گزارههایی نظیر«نسلکشی تدریجی»، «تخریب قبرستانها» و «محرومیت از تحصیل»، کوشیدهاند دولت ایران را بهعنوان عامل ستم نظاممند و جامعه بهایی را بهعنوان قربانی مطلق معرفی کنند. این چارچوب بیانی، دقیقاً در راستای همان چیزی است که باری بوزان آن را عمل گفتاری (Speech Act) در امنیتیسازی معکوس مینامد: یعنی تبدیل تهدید واقعی به «قربانی» و معرفی دولتِ حافظ حاکمیت بهعنوان «عامل تهدید». بیت العدل همیشه از این شگرد بهره میگیرد.
bahaifact.com/113 در تحلیلی نیز نشان دادهاند که اصطلاح «نسلکشی بهاییان» فاقد مبنای حقوقی شناختهشده است؛ هیچ سند بینالمللی، هیچ گزارش راستیآزماییشدهای در شورای حقوق بشر سازمان ملل وجود ندارد که دلالت بر قصد یا اقدام برای نابودی فیزیکی پیروان این فرقه در ایران داشته باشد. واژه «نسلکشی» صرفاً در قامت روایتسازی تبلیغاتی استفاده میشود تا روند قضایی علیه اعضای مرتبط با مرکز حیفا، بهجای یک اقدام امنیتی ملی، بهعنوان جنایت علیه بشریت بازنمایی شود.
از سوی دیگر، کومله با برجستهسازی «کردستان» بهعنوان «الگوی پذیرش بهائیان» و دعوت به «جدایی کامل دین از دولت» عملاً یک خط فکری مشخص را دنبال میکند: همزمانی ترویج سکولاریسم ایدئولوژیک با تطهیر جریان بهایی و تبدیل «قومیت ایرانی کرد» به حامل پیام آزادی مذهبی؛ چیزی که مستقیماً با هدفهای رسانهای «احزاب مسلح کردی» و در راس آنها «حزب کومله» همپوشی دارد. این همپوشی تصادفی نیست.
ساختار ارتباطی میان فعالان رسانهای بهایی و کمیتههای تبلیغاتی کومله پس از سال ۲۰۲۲ میلادی تقویت شده است. این دو جریان امنیتی و ضد امنیت و تمامیت ارضی ایران، با وجود تضاد ظاهری در مبنا (یکی فرقه در کناردینی بسته و دیگری سازمان مارکسیستی خشن)، در سه نقطه اشتراک پیدا کردهاند:
نخست، دشمنی با نظام مذهبی حاکم در ایران؛
دوم، نفی حاکمیت ملی و مرزهای حقوقی دولت؛
و سوم، وابستگی به منابع مالی و پشتیبانی اطلاعاتی بیرونی.
از منظر امنیتی، این همگرایی در دو سطح عمل میکند:
در سطح روایی (Narrative Level)، بهائیت پوشش اخلاقی و بینالمللی میسازد، در حالیکه کومله حامل پیام خشونت و بحران در داخل است. یکی ذهن جهانی را آماده میکند، دیگری بستر میدانی را. به بیان دیگر، فرقه امنیتی بهائی «مشروعیت بینالمللی فشار» را فراهم میکند و کموله «عملیات میدانی فشار» را اجرا میکند.
در سطح عملیاتی (Operational Level)، فرقه امنیتی بهائیت با استفاده از رسانههای حقوقبشری، چهرههای خشن و تجزیهطلب را در قالب «مدافعان اقلیتها» تطهیر میکند، و در مقابل کومله از ظرفیت رسانهای بهاییان در غرب برای انتشار روایت کردستانِ مظلوم و مظلومیت دینی بهره میگیرد.
این تبادل منفعت متقابل، ماهیتی آشکارا سیاسی و ضد حاکمیتی دارد که این ائتلاف از منظر ساختاری، نمونهی کامل «شبکه نفوذ دو وجهی» است:
یک شبکه نرم با قدرت روایتسازی (بهائیت) و یک شبکه خشن با قدرت آشوبآفرینی (کومله).
رفتار فرقه امنیتی بهایی که در اصل داعیه صلح دارد، در این همکاری، از یک «فرقه تبلیغی» به «فرقه توجیهکننده خشونت» تغییر ماهیت میدهد.
همکاری نظری و رسانهای با گروهی که پیشینه ترور، بمبگذاری و درگیری مسلحانه دارد، نشان میدهد که اصل و شعار «صلح عمومی» و صلحطلبی در بهائیت صرفاً شعار است و جای خود را به سیاست مصلحتی برای پیشبرد اهداف تشکیلاتی خود داده است.
هدف مشترک هر دو جریان امنیتی تضعیف بنیان امنیت ملی ایران با دو ابزار مکمل است: شکاف هویتی و شکاف مذهبی.
در بُعد هویتی، کموله با تحریک احساس قومیت و نفی تعلق به ملت ایران، میکوشد زمینه «تجزیه جغرافیایی» را مهیا سازد؛ بهاییت نیز با نفی مشروعیت دینی و ملی و جایگزینی آن با مفهوم «انسان جهانی»، سعی در تجزیه روانی و ارزشی دارد.
در بُعد مذهبی، هر دو از فضای رسانهای برای تقابل مردم با نهاد دینی و سیاسی کشور بهره میگیرند. نتیجه چنین ائتلافی شکلگیری ساختار دوحوزهای از جنگ روانی و اجتماعی علیه ایران است که در آن، ادعای دفاع از حقوق بشر پوششی برای عملیات شناختی عمیقتر است.
در چارچوب نظری باری بوزان، این پروژه مصداق «امنیتیسازی معکوس» و «کالاسازی امنیت اجتماعی» است. در امنیتیسازی متعارف، دولت با اتکا به خطابه تهدید، مخاطب را به اقدام اضطراری قانع میکند؛ اما در امنیتیسازی معکوس، گروههای غیردولتی با زبان قربانی، اقدام دولت را تهدید جلوه میدهند و در نتیجه جامعهی بینالمللی را علیه حاکمیت ملی بسیج میکنند. در این منطق، روایتهایی چون «نسلکشی بهاییان»، «ستم به کردها» یا «تخریب قبرها» ابزار گفتاری (speech tools) برای مشروعیتبخشی به مداخله خارجی یا بیثباتسازی داخلی میشوند. در نتیجه، هرچه دولت در برابر جاسوسی یا آشوب اقدام کند، این دو جریان مواد تبلیغاتی تازه برای بازنمایی آن بهعنوان ظلم نوین پیدا میکنند.
همگرایی دو جریان امنیتی ساخته دست دشمنان ایران، کومله و بهائیت در واقع بازتاب مرحله جدیدی از روند جنگ شناختی علیه ایران است:
پیوند میان «فرقه نرم» و «گروه سخت»، میان ادبیات قربانی و راهبرد خشونت، میان مقدمهی رسانهای غربی و صحنهی آشوب داخلی. این پیوند اگر مهار نشود، در شرایط بحرانی آینده میتواند به همکاری عملی آنها در ایجاد اغتشاشات جدید منجر شود؛ یعنی همان الگویی که در اعتراضات سوریه و عراق مشاهده شد، زمانی که گروههای دینی اپوزیسیون نقش پشتیبان تبلیغاتی برای نیروهای مسلح محلی ایفا کردند.
از این منظر، این بیانیه نشانهای از «جنگ چند لایه علیه امنیت ملی ایران» است که محورهای آن در سه سطح تعریف میشود:
تخریب اعتماد عمومی، واژگونسازی مفهوم تهدید، و تحریک قومیت و مذهب برای تضعیف وحدت سیاسی.
نتیجه کلی تحلیل بیانیه اینکه، بیانیه یک سند تبلیغاتی با پوشش حقوق بشری است که میخواهد از طریق فرمول اخلاقی، انهدام مشروعیت دینی و نهادی نظام ایران را بهعنوان نتیجه منطقی القا کند. پروژه و ائتلاف مشترک بهایی–کومله که می تواند زیرساخت تبلیغاتی لازم برای توجیه تحریم، تشدید فشارهای بینالمللی و آمادهسازی عملیات بیثباتساز را در ذهن مردم در آینده را فراهم سازد؛ پروژهای که لباس انساندوستی به تن کرده، اما در واقع، بر مدار ضربهزدن به امنیت اجتماعی، دینی و سرزمینی کشور عمل میکند.
و در نهایت در قالب گزاره های پدافندی : القای غیر مشروع بودن ساختار دینی حاکم بر ایران از طریق تمثیل اخلاقی جهانی با استفاده از ابزار زبان احساسی، مقایسه تاریخی افراطی و حذف مرز دین و حقوق بشر. و پیام پنهان: ضرورت تبدیل ایران از دولت دینی به نظام سکولار مبتنی بر آزادی مطلق باور با سطح تهدید: شناختی و فرهنگی، نه فیزیکی و قابلیت انتشار ویروسی در رسانههای حقوق بشری.
واکنش شما به این مطلب
خوب
0
بد
0
احساسات
0
جالب
0
عصبانی
0
ناراحت
0
هیجان انگیز
0