دروغ برابری جنسیتی در بهائیت

وقتی شعار برابری جنسیتی توسط بهائیت خصوصاً در فضای رسانه‌ای و تبلیغاتی برجسته می‌شود، در سطح اول ممکن است تصویر نویی از یک جریان برابری‌طلب و حامی توسعه ارائه شود. اما اگر لایه‌های ساختاری و امنیتی این پروژه را موشکافی کنیم، تضادها، تناقضات و جنبه‌های پنهان آن عیان می‌شود

 0
دروغ برابری جنسیتی در بهائیت
دروغ برابری جنسیتی در بهائیتbahaifact.com

وقتی شعار برابری جنسیتی توسط بهائیت خصوصاً در فضای رسانه‌ای و تبلیغاتی برجسته می‌شود، در سطح اول ممکن است تصویر نویی از یک جریان برابری‌طلب و حامی توسعه ارائه شود. اما اگر لایه‌های ساختاری و امنیتی این پروژه را موشکافی کنیم، تضادها، تناقضات و جنبه‌های پنهان آن عیان می‌شود.

در سطح تشکیلاتی، تمام نهادهای تصمیم‌ساز سیاسی بهائیت بر اساس تفسیری صریح از متون داخلی، مشارکت زنان را در نقاط کلیدی ممنوع می‌کنند. واقعیت این است که زنان حتی با داشتن مدارج علمی یا جایگاه اجتماعی، هرگز به مرتبه‌ تصمیم‌سازی کلان نمی‌رسند. این ممنوعیت در بالاترین مرجع یعنی شورای رهبری، چه در قالب عذرخواهی‌های دینی و چه با توجیهات معنوی همواره تکرار شده و هیچ نشانه‌ای از تغییر در آن وجود ندارد.

این رویکرد، نتیجه یک مهندسی اجتماعی دقیق است که دال بر «برابری» را صرفاً برای جلب توجه محافل بین‌المللی یا موج‌سواری با مطالبات جنبش‌های زنانه مصرف می‌کند، در حالی‌که در لایه‌ عملی امور، اصل جنسیت‌گرایی و تقدم مرد در عمق ساختار باقی است. به‌عبارت دیگر، برابری به یک کلیدواژه تبلیغاتی بدل شده تا مسیر نفوذ تشکیلات را در جوامع مدرن تسهیل کند؛ اما هم‌زمان طوری سازوکار داخلی را می‌چیند که مشروعیت سنت مردسالار در نهادهای کلان حفظ شود.

یکی از مهمترین ابزارهای استمرار این تبعیض، پروژه روایت‌سازی دینی و امنیتی است. پشت هر پرسش درباره این تضاد، با عباراتی مانند «اسرار الهی»، «نقش متفاوت زن و مرد در آفرینش»، یا «وظایف خاص هر جنس در جامعه بهایی» مواجه می‌شویم. این پاسخ‌ها عملاً هر گونه مطالبه برای عدالت ساختاری را با توجیهات مبهم و غیرقابل نقد، بی‌اثر می‌کنند.

در ادامه سیاستی به چشم می‌خورد که با تکیه بر ابهام و چندوجهی‌نمایی، ساختارهای مردمحور را نه ‌تنها حفظ، بلکه تثبیت می‌کند. برخلاف آنچه ممکن است در کمپین‌های رسانه‌ای یا جلسات فرهنگی نمایش داده شود، وقتی به داده‌ها، تجربه‌های تاریخی و اسناد داخلی مراجعه شود، ذهن روشن‌بین هر تحلیل‌گری با شبکه‌ای از تناقضات مواجه می‌شود؛ تناقض میان شعارهای غربی و ساختار شرقی، میان تبلیغ عدالت و کارکرد واقعی قانون داخلی، میان پروپاگاندای برابری و انحصار قدرت در دست یک طبقه و جنس خاص.

همین فرآیند تبلیغ و روایت‌سازی، در نهایت به ابزار نفوذ تبدیل می‌شود؛ تا در عین استفاده از گفتمان جهانی برابری زن و مرد، دهان منتقدان داخلی بسته بماند و نیروهای خود به نحوی پرورش یابند که پذیرای این دوگانگی باشند. این دم‌ودستگاه نه‌تنها واقعیت برابری جنسیتی را به یک شعار توخالی بدل می‌سازد، بلکه عملاً از این شعار برای جذب حمایت و گسترش شبکه‌ نفوذ استفاده ابزاری می‌کند، بدون آن‌که در ساختار حقیقی کوچک‌ترین تحولی رخ دهد.

در فضای مقایسه‌ای، می‌توان دید که برخلاف برخی مذاهب یا سنت‌ها که در دهه‌های اخیر اصلاحاتی را برای افزایش نقش زنان اعمال کردند، جریان بهائیت با پوشش مدرن اما ساختار بسته و انعطاف‌ناپذیر، میان دوگانه‌ی غرب‌گرایی و سنت مردسالارانه معلق مانده و هرگونه تغییر بنیادین را با توجیه امنیتی یا دینی بی‌اثر می‌سازد. مجموعه این رفتارها نشان می‌دهد که پروژه ادعای برابری جنسیتی در تشکیلات بهایی، نه از سر باور به عدالت، بلکه بخشی از سبد راهبردی آنان برای نفوذ، فریب و کسب وجهه‌ی سیاسی و بین‌المللی است.

واکنش شما به این مطلب

خوب خوب 0
بد بد 0
احساسات احساسات 0
جالب جالب 0
عصبانی عصبانی 0
ناراحت ناراحت 0
هیجان انگیز هیجان انگیز 0